مرتضى راوندى

143

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىآوردند و آن سبو را مىشكستند و آن جانوران در مجلس پراكنده مىشدند و هيچكس را ياراى چون‌وچرا نبود . « 33 » عاقبت تركان به تحريك منتصر با شمشيرهاى كشيده روى به متوكل نهادند و يكى از آنان خطاب به وى گفت : « اى امير نوبت مار و شير گذشت و نوبت تيغ و شمشير رسيد . متوكل گفت اين چه سخن است و هنوز سخن تمام نكرده بود كه مهم او به اتمام رسيد . » « 34 » به نظر جرجى زيدان : همين كه اقوام و طوايف مختلف به عنوان سپاهى در بارگاه خلفا راه يافتند ، اختلافات سخت شد ، قدرت خلفا رو به ضعف گذاشت و هرقسمتى از امپراتورى بزرگ اسلام به دست شخص مقتدرى افتاد تا آنكه قلمرو خليفه ابتدا به سواد ( زمينهاى ميان دجله و فرات ) و سپس به شهر بغداد محدود گشت ، و گاهى خليفه در بغداد هم اقتدارى نداشت . اينك صورتى از تقسيم ممالك اسلامى در زمان الراضى باللّه : نام سرزمين / نام فرمانرواى ناحيه / نام سرزمين / نام فرمانرواى ناحيه بصره / ابن رائق / موصل ، ديار بكر و مصر / آل حمدان خوزستان / سلسلهء بريدى / مصر و شام / اخشيد كرمان / ابو على محمد بن الياس / خراسان و آن طرف جيحون / سامانيان فارس / عماد الدولهء ديلمى / گرگان و مازندران / ديلمىها رى ، اصفهان ، / ركن الدولهء ديلمى / بحرين و يمامه / قرامطه عراق عجم اين بود وضع ممالك اسلامى در ربع اول قرن چهارم هجرى . با اين وضع آشفته ، هيچ - يك از ملل زندهء آن عصر ، يعنى نه ايرانيها ، نه تركها ، نه مصريها و نه ديگران ، حاضر نبودند به خلافت و حكومت ظاهرى عباسيان ( قريش ) پايان بخشند . قدرت تركان در دورهء معتصم ، دولت عباسى دورهء جوانى و نيرومندى خود را طى كرده بود ، خلفا به عيش‌ونوش مشغول بودند و از كار مملكت غافل ماندند و در نتيجه تركان در شؤون مختلف مملكت نفوذ كردند . معتصم به خيال خود ، مىخواست از اين تركان زيبا و خوش‌صورت سپاهيانى فراهم آورد كه موجب قوام خلافت گردد ، ولى آنان چنان نيرو يافتند كه خود به خيال سلطنت افتادند و به قول جرجى زيدان : المنتصر پسر معتصم ، تركان را يا تركان او را به قتل معتصم واداشتند و منتصر را به جاى او نشاندند . منتصر بيش از چند ماه خلافت نكرد و باوجدان ناراحت و خاطرآزرده از دنيا رفت . پس از منتصر در سال 248 . ه مستعين باللّه و پس از او در 251 المعتز باللّه خليفه شد و اين موقع تركان داراى قدرت بسيارى شده بودند ؛ مثلا هنگامى كه المعتز خليفه شد ، منجمان گرد آمدند تا مدت خلافت

--> ( 33 و 34 ) . همان ، ج 3 ، ص 479 به بعد .